شمس الدين محمد بن محمود آملي

مقدمه 8

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى )

و پيروى از كتاب خدا دانشمند شدند . و از عجائب عادات ما مسلمانان است كه هر علم را از طريق خود فرا گرفتيم و همان راه كه عقلا براى تحقيق هر علم واجب دانستند متدينين ما همان را اختيار كردند اما ديگر امم اين روش نگرفتند و از اين جهت گمراه شدند و اين خود نكته‌اى است عظيم ، في المثل براى نقل قرآن تواتر لازم شمردند و در اصول دين ادله يقينيه متابعت كردند و براى تعيين قبله آلات رصدى و قواعد هندسى استعمال كردند و در نقد احاديث همان روش به كار بردند كه خردمندان جهان براى تشخيص صدق و كذب اخبار تواريخ به كار مىبرند و هكذا ساير علوم چنان كه در ابواب خمسه صناعات منطق مفصل است . اما ساير ملل در همه چيز به ظاهر نصوص تعبد نمودند و احكام مجامع بزرگان خود را برهان قاطع فرض كردند چنان كه اگر از مسيحى بپرسى اسناد اناجيل اربعه چيست و چرا از ميان هفتاد انجيل اين چهار پذيرفته شد و ما بقى مردود گشت تمسك به حكم مجمع مذهبى مىكند بىآنكه تواتر و اجماع و قرينه قاطع بر صحت حكم آنان باشد و اگر گوئى در عين تثليث توحيد بر خلاف عقل است گويند نص انجيل اين است و بايد پذيرفت يا اگر از متدينين يهود بپرسى چگونه خداى تعالى در سبت بياراميد و چون آرميد آفرينش را بكه گذاشت گويند نص روايت اين است و بايد قبول كرد و براى هر يك آيتى از تورات و انجيل ميخوانند و در كونيات هم بروايات تمسك ميكنند مانند اخباريان و فرق ميان ظن و يقين و اسناد ضعيف و قوى نميگذارند و اگر درست بنگريم احكام دين آن‌ها مانند اسلام با همه چيز مربوط نيست . احكام اخلاقى و ظاهرى تعبدى نه احتياج برياضى دارد نه بمساحت نه بمنطق نه به ساير علوم . علماى منطق علوم را به چند قسم كردند : اول آن علوم كه مبادى يقينى دارد و به ظن در آن اكتفا نتوان كرد و يقين شش نوع است : 1 - اوليات كه بىمشاهده و تجربه و سماع بدان اعتراف كنند مانند الكل اعظم من جزئه و المساوى للمساوى مساو و علوم رياضى غالبا از اين گونه قضايا